|
کاش برای هم باشیم.... |
|
عشق جنون است ، جنون چیزی جز خرابی و پریشانی " فهمیدن " و " اندیشیدن " نیست. اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سرحد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین بلند می کند و با خود به قله اشراق می برد.عشق زیباییهای دلخواه را در دوست می آفریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در " دوست " می بیند و می یابد. عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین صمیمی ، بی انتها و مطلق. عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد لحظاتی را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم. تا زنده ايم به اين سبك زندگي كنيم: - شاد اما دلسوز - ساده اما زيبا - مصمم اما آرام - مهربان اما جدي - زيرك اما صادق . این قلب من یک امانت است از طرف من به تو تا لحظه ای که نفس میکشم! پرم از بغض پرم از اشک پرم از حرف نگفته پرم از گریه و خنده پرم از حسرت یک عشق پرم از عشقه نهفته پرم از غروب دلگیر پرم از پائیز برگ ریز مثل یک ابر پرم از اشک پرم از غصه ماتم پرم از تنهایی در میان خبث و زشتی مثل یک زیبائی من دلم می خواهد که بگویم حرفی که بگویم شعری که بخوانم یک آوازی من دلم می خواهد که بگویم هستم که بگویم آری من هم عاشق هستم من دلم می خواهد که بگویم تنهایم من تنها من دلم می خواهد که بکوبم بر صخره امواج پر از غم را چون دریا من دلم می خواهد که بگویم هستم ....


اما دریغ !
خوشبختی همان لحظاتی بود که گذراندیم...
احساسات من امانتیست به تو از طرف قلبم تا لحظه ای که جان دارم...
این عشقم امانتیست از طرف قلبم تا لحظه ای که تو را دارم....
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 15:13 توسط علی جهاندل |
گفتم نرو پر پر می شم ، گفتی می خوام رها باشم گفتم آخه عاشق شدم ، گفتی می خوام تنها باشم گفتم دلم ، گفتی بسوز ، گفتم يه عمری باز هنوز گفتم پس عمرم چی می شه ، گفتی هدر شد شب و روز گفتم آخه داغون ميشم ، گفتی به من خوش می گذره گفتم بيا چشمام به تو ، گفتی آخه کی می خره؟ گفتم منو جنس می ديدی؟ ، گفتی آره بی قيمتی گفتم يه روز کسی بودم ، با من نکن بی حرمتی گفتم صدام می ميره باز ، گفتی به درد بسوز بساز گفتم حالا که پير شدم ، گفتی که از تو سير شدم گفتم تمنا می کنم ، گفتی می خوام خوردت کنم گفتم بيا بشکن تنو ، گفتی فراموش کن منو
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:53 توسط علی جهاندل |
شک نکن !...باور کن . باور کن ! شاید قصد آنها تربیت بود ..... یا سرگرمی .....نمیدانم یک حلقه آتش درست کردند وعقرب را میان حلقه کردند اولش بیتاب چرخید ....چرخید .... چرخید ...........حلقه تنگ تر شد ..... ایستاد و با نگاهی که اشک در آن حلقه زده بود ........... التماس کرد اما ...باز هم .....بی فایده بود آتش جلو آمد داغیش را حس میکرد ... اما دلش بیشتر از دست و پاش می سوخت ..... میدانی چرا ؟ شاید میگفت : من عروسکم !.....من دیوار شکسته ام !.... ای بابا ! انتقام چی .... از کی میگیرید نه ! دلش از این سوخته بود که نه غریبه رحم داشت و نه آشنا ... تمام شد ....طاقت نداشت انتهای دمش را بلند کرد و...... نیش جان را نوش جان کرد ....... چقدر چای تلخ ......؟ حرف آخرش ......من شما را بخشیدم ...... اماشما...... خود را میتوانید ببخشید ....... باور نمیکردند ....بله هنوز هم باور نمیکردند !... یکی میگفت :ما نمی خواستیم این طوری بشه !...... یکی دیگه می گفت :...آتش هنوز با او خیلی فا صله داشت اما آن .... کم طاقت بود .راست میگفتند ؟آن کم طاقت بود ؟!.......... آرزوش فقط این بود که کنار تو از یک کوه بالا برد این جنایت نبود فقط رشد بود ............
دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
دوستان در گذر زمان کم کم غریبه میشوند اما آیا عشق هم غریبه میشود ؟

عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر

عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند عشق یعنی خارها هم گل کنند
مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
![]()
يك روز ، من در شهر احساس تو خواهم مرد
يك روز ، آن روزی كه نامش واپسين ديدار ما باشد
تو ، بر صليب عشق من ، مصلوب خواهی شد
آن روز چشم عاشقان بر ماتم عشقی كه مي ميرد
خاموش گريانست ...

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود
کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود
کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود
کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود
کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو
دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد
کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو
يادمان باشد اگر شــــاخه گلي چيديم وقت پرپر شدنش
سوز و نوايي نکنيم پــر پروانه شکستن هــــــنــر نيست
گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم
يادمان باشد ســــر ســــــجاده عشق جز براي دل
مــحبوب دعـــــائي نکنيم
يادمان باشد از امروز خطائي نکنيم گر در خود شکنيم
هيـچ صدائي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق
ز هر بي سر و پايي نکنيم
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه اینکه چه می کرد
نداشت چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این
همه نامرد نداشت!
عشق یعنی ....

عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني با جهان بيگانگى
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني با جهان بيگانگى
+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 9:52 توسط علی جهاندل |
تصاویر زیبا از گناهان هفتگانه ۱-حرص و طمع ۲- حسادت ۳- شکم پرستی ۴-شهوت ۵-تنبلی ۶- تکبر و غرور ۷- خشم 






+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 19:28 توسط علی جهاندل |
شب بود شمع بود من بودم و غم راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي عاقبت ورد زبان ماهي دريا شد پارسال با او در زیر باران راه می رفتم .امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشکهایم دیدم ... شاید باران پارسال اشکهای فرد دیگری بود تسليت قلب صبـورم ديگه اون دوست نداره 
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
چون شمع نشستم که بسوزم سر راهت
چون اشک چکیدم که ببینم رخ ماهت
بیا بیا که سوختم همیشه به راه تو
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو

من تمـام هستي ام را در نبـرد با سـرنوشت
، در تهاجم با زمان آتــش زدم ...
کشتــم من ز مقصد ها پی مقصود های
پـوچ افتادم تمـام خـوب ها رفتند و
خـوبی ماند در يادم و به عشــق منتظر بودن ،
همه صبـر و قرارم رفت بهـــارم رفت
عشقـم مـــرد و درآخـــر:
يـــارم رفت ...
حالا:
منم اون راه نــــرفتـه ، دل ازغصـــه گـرفتـه
منم اون رودپریشون،خیـس نغمه های بارون
منم اون نگـــاه خستـه ، دل از غصـــه شکسته
منم اون درخت تنهـا شاعرحسـرت و غـم ها
خیلی سخته که عزیزترینت از تو بخواد که فراموشش کنی...
خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور
خودش جشن بگیری... خیلی سخته که روز تولدت همه
بهت تبریک بگن جز اونیکه فکر میکنی به خاطرش زنده ای...
خیلی سخته که غرورت رو بهخاطر یک نفر بشکنی بعد بفهمی
که دوستت نداره... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یک نفر
از دست بدی اما اون بگه : دیگه نمی خوامت... خیلی سخته رویاهات
رو با حضور یک نفر به تصویربکشی اما اون بهت بگه :
راه خودت رو از من جدا کن

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد 
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه ان ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو زبی رنگی دریا گفتند
موج در موج دراین خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز دراین فاصله ها خواهم مرد

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه نداشتن کسی است که الفبای
دوست داشتن را برایت تکرار کند وتو از
او رسم محبت بیاموزی....





زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟
چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟ مرگ حرفی نزد!!!
زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه
من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی مرگ ساکت بود
زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا
، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟
اما مرگ تنها گوش می داد زندگی فریاد زد : دیوانه ،
لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟
و مرگ آرام گفت :
تا بفهمی که تو و دیوانگی و عشق و حسرت چه بیهوده اید
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 17:15 توسط علی جهاندل |
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
دوستی همچون سروی سرسبز
چهارفصلش همه آراستگی ست
من چه میدانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه میدانستم
سبزه می پژ مرد از بی آبی
سبزه یخ میزند از سردی دی
من چه میدانستم
دل هرکس دل نیست
قلب ها از آهن و سنگ
قلب ها بی خبر از عاطفه اند
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند !
و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود
سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود.
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم
یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست
عشق يعني:
خواستن،امانگفتن
عشق يعني:
سوختن،اما ساختن
عشق يعني:
طغيان دل،اما لب فرو بستن
عشق يعني:
با چشم سخن گفتن
وبا حسرت سكوت كردن
عشق يعني:
راز،رازي كه حتي معشوق هم داند
عشق يعني:
خواستن براي دوست
زيستن براي دوست
بودن براي دوست
مردن براي دوست
بي آنكه باشي وبخواهي كه باشي
عشق يعني:
مناجات شبهاي تنهايي
وضو با قطرات اشك گرفتن
عشق يعني:
روزي بي صدا،بارسفربستن ورفتن
عشق يعني:
پرستش،بدون چشمداشت
نيايش،بدون خواهش
ستايش،بي صدا
صداقت،بي ريا
رفاقت،بي جفا
عشق يعني:
چون خورشيد،تابيدن برشبهاي دوست
وچون برف،ذوب شدن برغم هاي دوست
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:22 توسط علی جهاندل |

به یادت من گذشتم از هر چه زیبایی است
تمام خاطرات را بردند و چه تنهایی است
میان سایه های سکوت شب های بیداری
کسی انگار می شکند شیشه های قشنگ را به آسانی
به دورت می برند زنجیرهای مردی آسمانی
و چهره ی تو را خط می زنند برای مدتی طولانی
ز یادم پاک نخواهد شد آن شب قشنگ بارانی
که برایم سپرده بودی به فرشته ها پیغامی پنهانی
مرا خیال خام دوریت بین
که ناخواسته فکر می کردم بردندت به زندانی
نمی دانستم فرار تو شاید علت یک شیطانی است
نگو آن شب به چشمان کسی ماندی
و من را خط خطی خواندی و له کردی برایم آن همه عشقو
خطر کردی به چشمان کسی ماندی و از من تو فرار کردی
برایم رفتنت سخت،ولی آسان ولم کردی
و آن شب قلب مرا به آسانیه یک شیشه شکستی
و تو در میان شیشه های قلب من مردی
و من الآن بدونه یادی از خاطره ها ماندم
ولی ای کاش چشمان قشنگی که ربود آن شب تو را از من
به یادش همچنان باشی و باز ای کاش که چشمانی دگر قلب چشمانی که با تو
مانده اند را نشکنند تقدیم به کسی که شکست احساس را پنهانی
حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا
حیف که تو از راه رسیدی اونو دادمش به دریا
حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت
حیف اعتماد اون روز
حیف واژه ی خیانت
اگر شود....
من منتظرت شدم ولی در نزدی بر زخم دلم
گله معطر نزدیگفتی اگر شود می آیم
امامرد این دلو آخرش به او سر نزدی
عشق را از ماهی بیاموز که چگونه آب را پر
از بوسه های بی پاسخ می کند
هروقت دلی شکستی یه میخ تو دیوار بکوب و
هروقت دلی را به دست آوردی یک میخ
از دیوار در بیار اما بدان جای میخ واسه ی همیشه
باقی می ماند.
حسرت لحظه های دیدار است
تمام عشق و وجودم رفت
تنها چیزی که مونده برام
حسرت لحظه های دیدار است
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 19:3 توسط علی جهاندل |
این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز! تنها امید بودن من است... آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی! و دلی پر از امید! وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک... شکسته.... این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز! است .... بدون تو جایی نیست برای ماندن ، بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد.... آری این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز! غمگیــنم وتـنها بـه خـلوت شـبها شکسته دلــم را جــدایی تو چوشعله لرزان چواتش سوزان شررزده برجان جدایی تو نه دردامــیدی نه نورنویدی نه صبح سپیدی دراین شـب غم به جــان زده اذرفـراغ تــودیــگردلـم شده یـکسـرلـبالب درد عشق توشد چون دام بلا کرده پریشان حال مراچه چاره کنم دراتـش اهـت دودیده براهـت کــه بـی تواسـیرسـکوت شــبم بـیا بـه کنارم ببین شــب تارم بیا کــــه دگرجــان بـودزه لبــم اتشی زدی دردل من به خدا ازبرای دلم شده دردوبلا جدایی تو نشـــسته براه تــودلـنگران بـهارجـهان بی تـو گــشته خــزان نه برق امیدی نه نورنویدی نه صبح ســپیدی دراین شب غـــم به جــان زده اذرفــراغ تودیــگردلــم شده یــکسرلــبالب غــم شیرین ترین روز زندگیم آشنایی با تو بود و امروز که وقت جدایی ماست تلخ ترین روز عمر من است چقدر دلگیر است غروب سرخ جدایی تو میروی و من امید دارم که شاید التماس چشمان مرا ببینی تو دور میشوی و من باز هم امیدوارم تو محو می شوی در دریای چشمانم و با فرو ریختن اشک هایم تو دیگر نیستی تا ببینی که من شکستم اغلب عاشق ها میگن: عشق یکبار است .جدایی دشوار است. زندگی بدون معشوق اجبار است و .... اگر عشق یکبار است چرا معشوق این را نمی فهمد؟ چرا عشق را زیر پایش له میکند؟ ای کاش.....ای کاش و ای کاش معشوق این حرف ها را درک میکرد ولی حیف و صد حیف دل معشوقها برای عاشق ها یشان نمی سوزد. روی موج های اقیانوسی ناآرام خانه داشتم؟؟؟ برای تو که معنای باران را ازناودانها نمی پرسی و هیچگاه با کوهها قهر نمی کنی.
این عشق تو سرپناه آخر من است ، و این دوست داشتنت ،
بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام :
بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست....
چشم به راه تو میباشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته
باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم میخواهد آن لحظه
همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی ....
ای وای از فردا... و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد ....
آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست ....
نشست و گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی
این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب آغاز دلتنگی های من
برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری و به یاسها به خاطراینکه
بوی یاررا دارند احترام می گذاری .
من دررسیدن به تو ازپروانه ها بی پرواترم،پس چرا ازمن می گریزی؟؟؟
چرا برای چشمانم نامه نمی نویسی؟؟؟
چرا دلم را به خانه ات دعوت نمی کنی؟؟؟
من صبح ها قبل ازاینکه آفتاب به کوچه ی ما بیاید،
آن را به پای گنجشکی مهربان می بندم تا به تو برساند.
آیا نامه هایم را می خوانی؟؟؟آیا باورت می شود که من روزی
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 15:6 توسط علی جهاندل |
قطره قطره ات طلاست!
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم!با من ازدواج میکنی؟!
اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟
تو چقدر ساده ای؛خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما تو مچاله میشوی!
چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی!
پس برو و بی خیال باش،عاشقی کجاست؟
تو فقط دستمال باش!
دستمال کاغذی دلش شکست،گوشه ای کنار جعبه اش نشست!
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرددر تن سپید و نازکش دوید خون درد!
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد!
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال!
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت!
چونکه در دلش خودش ، دانه های اشک کاشت!
گاهي كه دلم
به اندازه ی تمام غروبها مي گيرد
چشمهايم را فراموش مي كنم
اما دريغ كه گريه ، دستان مرا نيزبه تو نمي رساند
من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس
مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست
و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد
و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست
از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد
و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد
از چهار فصل دست كم يكي كه بهار است
من هنــوز تورا دارم یادت نره که یاد ِ تو همیشه همراه ِ منه!
یادت نره که خواستنت مثل ِ نفس کشیدنه!
یادت نره که آینه از طپش ِ تو روشنه!
یادت نره نبودنت جونم ُ آتیش می زنه!
بغض ِ تو یاس ِپرپره، شب تو چشات شناوره!
دل واسه تو در به دره! یادت نره! یادت نره!
عاشق ِ تو قلندره! از همه دیوونه تره!
ناز ِ تو رو خوب می خره! یادت نره! یادت نره!
یادت نره که خسته ام از این فراموشی ِ بد!
یه حرف ِ تکراری شدم، مثل ِ مدار ِ جز ر ُ مد!
یادت نره ترانه هام دفتر ِ خاطراتمه!
یادت نره بدون ِ تو سقوط ِ من دم به دمه!
بغض ِ تو یاس ِ پرپره، شب تو چشات شناوره!
دل واسه تو در به دره! یادت نره! یادت نره!
عاشق ِ تو قلندره! از همه دیوونه تره!
ناز ِ تو روُ خوب می خره! یادت نره! یادت نره!دوست دارم دوست دارم
تو نگاهت می شه گم شد مثه یه ماهی تو دریا می شه بال گرفت از عشقت توی آسمون رویا می شه اسمتو صدا کرد اسم تو جون دوباره اس حس خوبی داره اسمت مثه یه حس مقدس می شه با باور قلبت خیلی ساده جون فدا شد می شه با بهار عشقت پر از عاشقانه ها شد می شه با تو موند و ساده فصلی از عشق و رقم زد دست رد می شه با عشقت به سر و سینه ی غم زد من تو اقیانوس قلبت دنبال خودم می گردم مونس وجود من باش بی تو آسمون دردم برای تو می نویسم روی موج های اقیانوسی ناآرام خانه داشتم؟؟؟ برای تو که معنای باران را ازناودانها نمی پرسی و هیچگاه با کوهها قهر نمی کنی. 



برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری و به یاسها به خاطراینکه
بوی یاررا دارند احترام می گذاری .
من دررسیدن به تو ازپروانه ها بی پرواترم،پس چرا ازمن می گریزی؟؟؟
چرا برای چشمانم نامه نمی نویسی؟؟؟
چرا دلم را به خانه ات دعوت نمی کنی؟؟؟
من صبح ها قبل ازاینکه آفتاب به کوچه ی ما بیاید،
آن را به پای گنجشکی مهربان می بندم تا به تو برساند.
آیا نامه هایم را می خوانی؟؟؟آیا باورت می شود که من روزی
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 13:24 توسط علی جهاندل |
يه روز عشق و ديوونگي و فوضولي و محبت داشتند با هم قايم موشک بازي مي کردن.تا نوبت به ديوونگي رسيد ديوونگي همه رو پيدا کرداما هر چي گشت عشق و پيدا نکرد.فوضولي متوجه شد که عشق پشت بوته گل قرمز قايم شده و ديوونگي رو خبر کرد.ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و توي بوته گل سرخ فرو کرد.صداي فرياد عشق بلند شدوقتي همه به سراغش رفتن ديدن چشماش کور شده و ديوونگي که خودش رو مقصر مي دونست تصميم گرفت هميشه عشق رو همراهي کنه و از اون روز به بعد وقتي عشق به سراغ کسي ميره چون کوره بدي هاي معشوقش رو نمي بينه و ديوونگي هم هميشه در کنارش مي مونه همه ی عمر دیر میفهمیم..تو لحظه ها و دقیقه های اخر....وقتی عمر همه چیز داره تموم میشه. مثل وقت هایی که ... اگر کسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش ... پس مواظب خودت باش ... BoOss♥..........♥BoOss♥ ♥BoOss♥.......♥BoOss♥ ♥BoOss♥..♥BoOss♥ ♥BoOss♥♥BoOss* ♥BoOss♥……..♥BoOss♥ ♥BoOss♥............♥BoOss♥ ♥BoOss♥..………♥BoOss♥ ♥BoOss♥………♥BoOss♥ ...♥♥ ......♥BoOss♥ ...........♥BoOss♥ --!!!--BoOss♥..........♥BoOss♥ ♥BoOss
توي دنيايي که قلبا ، هر کدون يه جا اسيرن کاش به فکر اونا باشيم که از اين زمونه سيرن اونا که تو عصر آهن ، تشنه ي يه جرعه يادن کاش که دست کم نگيريم ، اينجور آدما زيادن نذاريم که تو چشاشون ، بشينه دونه ي اشکي اونا فانوسن و خاموش ، آره فانوساي مشکي دنياشون شايد يه شهره ، خالي از قهر و دو رنگي توي سينشون يه قلبه جاي اين دلاي سنگي چهرشون شايد به ظاهر مث ديگران نباشه اما نور مهربوني ، توي شهرمون مي پاشه غم چشماشون عجيبه ، توي خاطرا مي مونه ما ازش خبر نداريم ، چيزي رو که اون مي دونه توي اين عصر پر از درد، خيلي آدما يه دنيان خيليا تو جمع دنيا ، بي قرار و تک و تنهان زير سايه ي سلامت ، هواشونو داشته باشيم توي جمع بي قرارا ، عطر خوشبختي بپاشيم به بهونه ي زمونه ، نذاريم که برن از ياد بذاريم زنده بمونن ، مث عشق پاک فرهاد قصه ي فانوس مشکي ، صحبت ديروز و فرداس قصه شون مال حالا نيست ، از حالا تا ته دنياس نمي گم با اين ترانه ، گل کنه محبتامون جايي رو بايد بگيرن ، هميشه تو فرصتامون اين ترانه يه اشارس به دلاي خواب و بيدار که به ياد اونا باشيم همه به اميد ديدار غم تنهايي رو بايد از نگاهشون بخونيم خدا خيلي مهربونه ، اگه ما بنده ي اونيم 

زندگی تو لحظه های از دست دادن شیرین میشه
یه لحظه افتاب تو هوای سرد غنیمت میشه
خدا تو موقع سختیها تنها پناهت میشه
یه قطره نور توی دریای تاریکی واست همه ی دنیا میشه
یه عزیز وقتی که از دست رفت برات همه کس میشه
پاییز وقتی که تموم شد به نظرت قشنگ و قشنگ تر میشه
نگاه كن پاییز به نفس نفس افتاده
هیچ کس مطمئن نیست که فردا رومی بینه یا نه....
امروز تمام چیزها و ادمهای دور و برت رو خوب ببین...
زندگی خیلی طولانی نیست 


+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 15:52 توسط علی جهاندل |
تو یه حراده نیستی که برات بگم عزیزی عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دل آذاری من روزگاری که روان رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من طبیبا دردسرم کن که من بیمار هجرانم به دارو احتیاجی نیست سخت محتاج دیدارم نازآن پاک دلانیم که ز کس کینه نداریم یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم




با تو بودن چه قشنگه اما بی تو بودن...
بی تو لحظه های امید گم میشن در من میمیرن
بی تو زندگی جاوید دیگه معنایی نداره
تو چشای عاشق من زندگی جاش توی خاکه
بی تو لحظه هاچه فایده واسه من مثل یه شعره
آسمون زندگیمون بی تو آبیه کبوده
واسه گفتن یه بیت شعر اشک من امون نمیده
بی تو زندگی سرابه یه حباب روی آبه
بی تو زنده موندنم چیست؟بی تو شعر خوندنم چیست
بی توشاهد یه مرگم مرگ صحنه های امید
بی تو خونه مثل قبره عزیزم دلم چه تنگه
اینها رو گفتم بدونی بی تو خونه خیلی سرده
جای خالیه تو ای گل هیچ زمان از یاد نمیره
توی این چشمای غمبار همیشه یه دنیا اشکه




+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:45 توسط علی جهاندل |
پشت این پنجرها دل میگیره غم و غصه دل و تو میدونی وقتی از بخت خودم حرف می زنم چشام اشک بارون میشه تو میدونی عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو میدونی هر چی بهش میگم تو آزادی دیگه میگه من دوست دارم تو میدونی میخوام امشب با خودم شکفه کنم شکفه های دلمو تو میدونی بگم ای خدا چرا بختم سیاست چرا بخت من سیاست تو میدونی پبجره بسته میشه شب میرسه چشام آروم نداره تو میدونی اگه امشب بگذره فردا میشه مگه فردا چی میشه تو میدونی

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 19:31 توسط علی جهاندل |
یادتو زندگی همیشه با خندهای تو زیباست با ناز تو زیباست با مهربانی تو زیباست با نگاه عاشقانت زیباست در کنار تو بودن هم زیباست با یاد تو زنده ام با خاطرات تو با وجود تو با این که از تو دورم پس همیشه شاد باش گفتي فراموش کن مرا گفتم نرو پر پر ميشم گفتي ميخوام رها باشم, رها باشم, رها باشم, گفتم اخه عاشق شدم گفتي ميخوام تنها باشم گفتم دلم گفتي بسوز گفتي يه عمري باز هنوز گفتم پس عمرم چي ميشه گفتي هدر شد شب و روز واي دلم , واي دلم گفتم اخه من داغون ميشم گفتي به من خوش ميگذره گفتيم بيا چشمام مال تو گفتي اخه كي مي خره گفتم منو جنس ميدي گفتي اره بي قيمتي گفتم يه روز من كسي بودم با من نكن بي حرمتي گفتم صدام ميميره باز گفتي به درد بسوز و بساز گفتم حالا كه پير شدم گفتي كه از تو سير شدم گفتم تمنا ميكنم گفتي ميخوام خوردت كنم گفتم بيا بشكن تنو گفتي فراموش كن مرا گفتم تمنا ميكنم گفتي ميخوام خوردت كنم گفتم بيا بشكن تنو گفتي فراموش كن مرا گفتي فراموش كن مرا گفتي فراموش كن مرا اره .... گفتي فراموش كن مرا گفتي فراموش كن مرا
همیشه خسته از روزای برفی عشقه پریشون شده دو حرفی گفته بودم اگه دلت گرفته ست کنج دلم جا واسه دلت هست شاید دلت خواست و باهات نیومد یا شایدم دلت باهات نیومد هرچی که بود بزار که گفته باشم هرجا که هست دلت منم باهاشم عشق گزشته از پل گفته باشم هنوزم اگه دلت گرفته است بیا که کنج قلبم جا واسه دلت هست حالا که تقویمه من زمستوناش زیاده تو کوچه های سردش همیشه برف و باده باید بیای ببینم بهاره خنده هاتو بیا بزار تموم شه روزای برفی باتو رنگ غم و به شور و شادم زده دشت پراز گلایل غم زده دلم می خواد خودت بیای ببینی نبض من و قلب تو با هم زده عشق گزشته از پل ای سر چشمه محبت ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری است بگذار نامت را تکرار کنم نام زیبایت دلنشین است چه داشته ای که این گونه مراطلسم کرده ای من این گونه نبودم تو عشق را با من اشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به اسمان بیکران پروازمی کنم پس بدان دوستت دارم
ـــــكنفرهست كــه ازپنجره هــا نـــــرم و آهسته مـــرا می خواند من منتظرت میمانم چون میدانم یک روز برای همیشه کنارم خواهی بود با همه قدرت خود این انتظار تلخ را تحمل خواهم کرد اگر جسم تو مرا مرا جعت نکند قلب و روحت به سوی من به سوی عشق ابدی و جاودانش باز خواهد گشت قلبی که خا طره ها خوشی ها و نگاهها تا ابد در ان مدفون است و با هر ضربان خود انها را نیز به حرکت در می اورد منتظر هستم در هر بهار و تا بستان در هر گوشه و کنار انتظار میکشم تا یه روز برای همیشه کنارم باشی و یاد عهد ها پیمان ها و شبها به یاده شبهای مهتابی در میان قایق ها که صدای ضربان قلبهای ما با صدای پارو های قایق ران پی در هم می امیخت و ما را به اینده روشن امیدوار می ساخت انتظار میکشم و به انها که به عشق ما حسادت میکنن میگویم من همیشه منتظرم زیرا روح و جسم او متعلق به من است من هنوز منتظرم زیرا چشمان او به جز دیدگان من کسی دیگر را نمی بیند منتظرم چونکه حتی مرگ هم نمی تواند ما را از هم جدا کند زیرا همیشه قلبهای ما با خاطرات روزهای در کنار هم بودن همچنان با یک اهنگ موزون می تپد

![]()
بد جوری تنهام دو باره بی تو با اون رنگ چشات![]()
بگی نگی چند وقته که دل تنگهام زیاد شده![]()
بازهوای تورو دارم بهو نه هام خیلی شده ![]()
بخوای نخوای دوست دارم![]()
بیای نه یای منتظرتم![]()




دشت پراز گلایل
گمشده دو حرفی
خسته روز برفی
دشت پراز گلایل
گمشده دو حرفی
خسته روز برفی
گــــــــــــرمی لــهجه بــارانـی او تا ابـــــــــدتوی دلــــم می مــاند
یـــــكنفر هست كه در پرده شب طــــرح لـبخند سپيدش پيداست
مثل لحظات خــــــوش كودكی ام پر ز عــطر نفس شب بـو هاست
يــكنفرهست كه چون چلچله ها روز و شب شيفته پـــــرواز است
توی چشمش چمنی ازاحساس تـــوی دستش سبدی آواز است
يــــكنفر هست كه يادش هر روز چـــون گـلی توی دلــم می رويد
آســمان ، بـــاد ، كـبوتـر ، بــاران قــــصه اش را به زمين می گويد
يــــــكنفر هســـت كه از راه دراز بــــاز پيوسته مــرا مـــــی خواند
همیشه به خـودم می گوییم تــا ابــد تــوی دلــــــــم میماند
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 17:1 توسط علی جهاندل |
ای یار نازنینم که هستی یک فرشته
فدای اون چشمون پر از امید و عشقت
همدم من تو بودی تو روزای بی کسی
توشادی و تو غصه تو عمق دلواپسی
عکس قشنگت حالا کنار من تو قاب
نوشتت ُ یادمه واسم طلای ناب
میخوام اینو قاب کنم بذارمش تو موزه
تا که همه ببینن دوستی با تو چه خوبه
هرگز یادم نمیره خوبی هایی که کردی
برای خنده من چه خنده هایی کردی
درسته که همیشه من غرق فکرام بودم
اما به جون خودم کلی خاطر خوات بودم
اگه یه روزی مد شد آهنگ بی وفایی
ولی تو فراموش نکنی لحظه آشنایی
چه نقش نازی داشتی تو قصه زندگیم
فدای اون وجودت بودی برام بهترین
آدمای بی ریا خیلی کمن تو دنیا
یا اوج آسمونن یا پشت ماه یا دریا
اما نبودی بین کهکشون و ستاره
من تو رو پیدا کردم بذار بکن محاله
تو هفت آسمونم مثل تو پیدا نمیشه
میخوام بگم پیشم بمون ولی نگو نمیشه اگر یک گل بودم آیا تو برگ آن گل میشدی ؟ خاکی که برای برگهای
قرمزمجون وخون میداد میشدی ؟ اگر یک من گل بودم آیا تو هم
ابربارانی میشدی ؟ و به خاطره اینکه ازمن دور بودی گریه
میکردی ؟ اگر من یک گل بودم مرامی چیدی ؟ و مرا در گلخانه
اتاق خودت همیشه در کنارت نگاه میداشتی ؟ اگر به یگ گل
این همه ارزش قائل شوی ،،، آنرا بیشتر از جان دوست خواهی
داشت پس من هم میخواهم برگهای آن گل شوم و در مقابل
دیده گان تو وچشمان تو به آرامی ...... امیدوارم تو هم مثل گل
یا برگ نشوی و به خاطر تلخی جدایی به آرامی پژمرده نشوی.
گل زیبایم گلها تک نیستند همه اش به نوعی شبیه به هم هستند
، اما تو گل کمیاب و تک من هستی : تقدیم به بهترینم : ....
غصه هایم ساده به نظر می آیند اما برای آنانکه زود فراموش میکنند
و وفا را نمی دانند ولی برای کسانی که می دانند ....خیلی
سخت هست با همون نگاه اول توي قلبم خونه كردي مثل يك پرنده از عشق
توي سينه لونه كردي دل و بردي و نگفتي كه دلي به اين
ظريفي واسه باختن نا نداره كه ببازه به غريبي تو هموني كه
تو قلبم قد دنيا خونه داره توي تك باغ دل من گل خوشبختي
مي كاره تو همون كوهي كه اسمت به لبم خنده مياره
اگه باشي تا هميشه ديگه اين دل غم نداره عشق تو يه
آ سمونه پر از نور و قشنگي دل ساده كه نفهميد تو قشنگ
اما دورنگي تو كه احساسي نداري چرا با من عهد بستي به
خدا كه بي وفايي آخه تو پيمون شكستي تو هموني كه تو
قلبم قد دنيا خونه داره توي تك باغ دل من گل خوشبختي مي
كاره تو همون كوهي كه اسمت به لبم خنده مياره اگه باشي
تا هميشه ديگه اين دل غم نداره من كه باز دارم هنوزم توي
خاطرات مي سوزم ياد ظلماي گذشته سياه كرده شب و روزم
دوست دارم يادت، تو سينه واسه هميشه بميره تو شكست
سخته عشقت دلم عبرتي بگيره تا بفهمه توي دنيا خيلي از
عشقا فريــبــــــــــه این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !
این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این
عشق !به راستی آخر این داستان چگونه است ؟
تلخ یا شیرین ؟سهم من و تو جدایی است یا برابر است
با تولد زندگی مان ؟ چه زیباست لحظه ای که من به سهم
خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !
چه زیباست لحظه ای که سر نوشت
با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!
چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه
خداحافظی ما !
این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....
و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو
دیده می شود ! آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟
سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟ I Love You So
I Want You To Know
That Roses Are Red
Violets Are Blue
And I really Do
Love You

ر کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام
دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به
روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد
که انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای
آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید بام کلبه ام
می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا شاید خبری را
برایم بیاورد ولی هرگاه باز می گردد در چشمانش سنگینی
غمی را حس می کنم ، چیزی نمی گوید و پر می کشد .
می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر
می شوند . من به شقایق هایم آب نمی دهم آنها با اشکهایم
پرورش یافتند .آسمان را خبر کردم که هرگاه پرتو های عشقت
را به من تابیدی آفتابی شود ولی سالهاست که آسمان
دهکده ام ابری است و می بارد . ای بهاز زندگیم ! بیا ، بیا تا
پنجره ام از من خسته نشده ، بیا تا گلهایم با من قهر نکرده اند
بیا تا کبوترم حرفی برای گفتن داشته باشد ، بیا تا آسمانم
آفتابی باشد ، بیا و به این انتظار پایان ده

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم
شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟
هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟
گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم
روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟
دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟
عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من
عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 18:4 توسط علی جهاندل |
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 13:19 توسط علی جهاندل |
پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم دوستت دارم عشق از ژرفای خویش اگاه نمی شود جز در لحظه های جدایی . براي داشتن دستان تو گريه ام را ميدزدم از غرورم نيست اگر براي ادعاي جمله اي عاشق خجالت ميكشم از غرورم نيست اگر غرورم را در پيشگاه حضورت تكه تكه، بر زمين مي سايم باز از غرورم نيست اگر خنجر نگاهم را در غلاف چشمان آرامت به سجده ميبرم براي آن است تا تو بدانی که من ... هرگز از مرگ نهراسیده ام ، اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود بر سنگ قبرم بنویسید خسته بود و اهل زمین نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبرم بنویسید پاک بود چشمانش که همیشه از اشک شسته بود بر سنگ قبرم بنویسید این درخت بر هر تبر و تیشه ای دسته بود بر سنگ قبرم بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد مانده بود
خدایا منو اینجوری امتحان نکن خیلی سخته . . . !




تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم.
منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم.
ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم.
تا نفس باقيست
اينجا انتظارت مي کشم.....
پيداست هنوز شقايق نشدي ...
زنداني زندان دقايق نشدي ...
وقتي که مرا از دل خود مي راني ... 
يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ...
زرد است که لبريز حقايق شده است ...
تلخ است که با درد موافق شده است ...
شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... 
پاييز بهاريست که عاشق شده...


![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 17:37 توسط علی جهاندل |
پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم دوستت دارم عشق از ژرفای خویش اگاه نمی شود جز در لحظه های جدایی . براي داشتن دستان تو گريه ام را ميدزدم از غرورم نيست اگر براي ادعاي جمله اي عاشق خجالت ميكشم از غرورم نيست اگر غرورم را در پيشگاه حضورت تكه تكه، بر زمين مي سايم باز از غرورم نيست اگر خنجر نگاهم را در غلاف چشمان آرامت به سجده ميبرم براي آن است تا تو بدانی که من ...




تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم.
منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم.
ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم.
تا نفس باقيست
اينجا انتظارت مي کشم.....
پيداست هنوز شقايق نشدي ...
زنداني زندان دقايق نشدي ...
وقتي که مرا از دل خود مي راني ... 
يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ...
زرد است که لبريز حقايق شده است ...
تلخ است که با درد موافق شده است ...
شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... 
پاييز بهاريست که عاشق شده...



هرگز از مرگ نهراسیده ام ، اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود

بر سنگ قبرم بنویسید
خسته بود و اهل زمین نبود
نمازش شکسته بود
بر سنگ قبرم بنویسید
پاک بود چشمانش که همیشه از اشک شسته بود
بر سنگ قبرم بنویسید
این درخت بر هر تبر و تیشه ای دسته بود
بر سنگ قبرم بنویسید
کل عمر پشت دری که باز نمی شد مانده بود
خدایا منو اینجوری امتحان نکن خیلی سخته . . . !![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 17:36 توسط علی جهاندل |
به نام خدایی که غفور است و رحیم
زندگی بی تو عذابی است وخیم
تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب
تقدیم به اشکهایسوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های
دلنشینت و نگاه های پنهانت .تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم
و ای سرچشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.تقدیم
به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت
همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم
جاریست .میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را
دوست دارم. می دانی چرا؟
چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال
دلپذیر هم هست ،زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .پس
بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تودوست دارم و تو از حال
من خبر نداری .
بنابراین:
هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد
و خانه اش ویران.ای عشق من ، ای عزیزترینم:
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .
پس:
برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و
بزرگترینویژگی عشق بخشایش است.
بنابراین:
قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند
می خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم .

دلم براي کسي تنگ است
که چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي دريا مي دوخت
و شعر هاي قشنگي چون پرواز پرنده ها مي خواند
دلم براي کسي تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم براي کسي تنگ است
کسي که بي من ماند
کسي که با من نيست
دلم براي کسي تنگ است
که بيايد و به هر رفتني پايان دهد
دلم براي کسي تنگ است
که آمد و رفت ...... و پايان داد
کسي ....
کسي که من هميشه دلم برايش تنگ مي شود
كسي كه دوستش دارم
خیلی دلم برات تنگ شده...خیلی

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
توهمونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت
چشم به راه تو مي مونم با دلي پر از صداقت
اگه با اشكاي گرمم دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه بعد دنياي دو روزه
اگه نقش قصه ها شي مه روي قله ها شي
بري و از من جدا شي اگه باشي يا نباشي
نه فقط عاشقت هستم,مرهمي رو قلب خسته ام
اين تويي كه مي پرستم,سرسپرده تو هستم
اگه جاي تو به اين دل همه دنيا رو ببخشن
ميگذرم از هر چه دارم اگه باشي عاشق من

دادازغم هجرانت كه مراكرده غريب
دادازغم تنهايي ،اي واي براين نشيب
ازعشق توجزمحنت،هيچ برمن نگذشت
اي امان ازدنيااي واي براين نصيب

خيلي سخته
خيلي سخته
که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...
خيلي سخته
که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...
خيلي سخته
که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...
خيلي سخته
که عيد رو ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...
خيلي سخته
که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...
خيلي سخته
که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه :
(ديگه نمي خوامت)

دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه
می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن
با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر خواب شبانه
صورت ماهت همیشه تو و رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم
بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه
موندن درکنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل
مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی
تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی
از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون
بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم
واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی
حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه
نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره
دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم اگه قلبم بی قراره بارون
اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام
می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست
توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توی رویا هامه دست
خودم نیست نمی تونمبی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه
از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط
راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش
من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من
پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان
بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی
تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه
نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره
میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشکلم

بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی
می دونم خوب می دونی تو تارو پود و ریشمی
تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیال من نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی تا دوباره زندگی کنم
نمی دونم چی بگم تا باورت شه جونمی
توی این کابوس درد،رویایه محربونمی
وقتی حتی پیشمی دلم تنگ میشه باز
عشق تو توی لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم
نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم
ممنونم که بچه بازیهام رو طاقت می کنی
هر چقدر که بد میشم اما تو نجابت می کنی
هر کجای دنیا که باشم بامنی و بر منی
نگران حال و روزم بیشتر از خوده منی

سکوت و نگاه را
با هم یکی میکنم
فریادی میشود بی صدا
می شنوی؟ !
فریاد بی صدا را
فریادی که با تمام سکوتش
فقط یک چیز می گوید :
دوستت دارم
دوستم داشته باش

بعد از اين هم آشيانت هر كس است
باش با او، ياد تو ما را بس است
موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم
موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم
موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم
موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو
بهش گفتم : به خاطر هیچکس
پرسید: پس به خاطر چه چیز زنده هستی؟
با اینکه دلم فریاد میزد به خاطر تو
با یک بغض غمگین گفتم : به خاطر هیچ چیز
ازش پرسیدم : تو به خاطر چی زنده هستی؟
در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است


پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم دوستت دارم

خداجونم مراقبش باش

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 16:57 توسط علی جهاندل |
| ||||||